۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

انتقال سهام برخی پتروشيمی‌ها به سپاه پاسداران


بورس نیوز: وقتي احمدي‌نژاد به مازندران رفت تا پروژه انتقال آب درياي خزر به سمنان را آغاز كند ياد افسانه تهران-شمال افتادم. آزادراهي كه ساخت آن بيش از ربع قرن پيش شروع شد اما تاكنون فقط 12درصد پيشرفت كرده است! اتوباني كه قرار بود بنياد مستضعفان بسازد، چيني‌ها را به خود ديد. چشم‌بادامي‌ها سال 88، متممي 400ميليون‌دلاري هم برايش گرفتند. آيا افسانه‌اي ديگر به داستان‌هاي ايراني اضافه خواهد شد؟! اجراي پروژه انتقال آب درياي خزر به فلات مركزي به قرارگاه خاتم‌الانبياء سپرده شده و قرار است فاز اولش تا سمنان 24ماهه تمام شود. «قرار است هزينه اين پروژه از محل اختصاص سهام برخي پتروشيمي‌ها تامين شود.» اين را معاون وزير نيرو مي‌گويد. مصاحبه با محمد عطارزاده، عصر يكشنبه در ساختمان شيشه‌اي وزارت نيرو برگزار شد. نرم به سوالات پاسخ مي‌گويد. قضاوت اما، با شماست. دغدغه‌ها درباره پروژه انتقال آب درياي خزر زياد است؛ از غيراقتصادي بودن پروژه گرفته تا ابهامات محيط‌زيستي و مطالعاتي‌اش. چرا اين پروژه با ترك تشريفات مناقصه به قرارگاه خاتم‌الانبياء واگذار شده است؟ چرا وزارت نفت بايد پول انتقال آب را بدهد آن هم در شرايطي كه خود محتاج سرمايه است تا توليد نفتش بيش از اين كاهش نيابد. آيا اين پيمانكار توان اجراي پروژه را طبق برنامه دارد؟ از عطارزاده درباره احتمال انتقال نمك به مسير انتقال آب پرسيديم و به پروژه‌هاي نيمه‌تمام آنجا رسيديم. مشكلات آبرساني به پروژه‌هاي مسكن «مهر» را پيش كشيديم و درباره قيمت آب در فاز دوم هدفمندكردن يارانه‌ها سوال كرديم. فردا بخش پاياني گفت‌وگو را مي‌خوانيد. هرچند بسياري از پرسش‌ها به دليل كمبود وقت، فرصت طرح نيافت. معاون وزير نيرو در امور آب، سخت پر مشغله است.


‌ آقاي عطارزاده، پروژه انتقال آب درياي خزر به فلات مركزي يا سمنان كه دو هفته پيش كليد خورد با ابهامات زيادي روبه‌رو است. كارشناسان درباره مشكلات محيط‌زيستي اين طرح و غيراقتصادي بودن آن اظهارنظر كرده‌اند. در حالي كه جنابعالي هزينه تمام‌شده آب شرب را مترمكعبي هزارتومان اعلام كرده‌ايد، هزينه هر مترمكعب آب در اين پروژه 1500 تا 2500تومان پيش‌بيني شده است. چرا اين پروژه را با ابهاماتي كه پيش‌روي آن است آغاز كرديد؟ 
يكي از راهكارهاي نجات فلات مركزي از كمبود آب، براي توسعه صنعتي، كشاورزي صنعتي و در برخي مناطق تامين آب شرب، شيرين‌سازي و انتقال آب از درياي خزر و خليج‌فارس بود. بنابراين اين پروژه يك كار ضروري براي توسعه است. همه كارشناسان بايد به اين نكته توجه كنند. ما بعد از اينكه سد ساختيم، سازهاي زيرزميني را كار كرديم. آب‌هاي زيرزميني را كنترل كرديم. انتقال آب بين حوزه‌اي داديم. آب‌شيرين‌كن محلي احداث كرديم. بعد از همه اين‌كارها كه يا انجام شده يا در حال اتمام است به يك طرح جديد نياز داشتيم تا بتواند تحولي ضد محروميت فلات مركزي داشته باشد. بنابراين اين طرح را كه براي دنيا عادي است شروع كرديم. البته در ساير نقاط دنيا جز در ليبي، فاصله اين‌قدر طولاني نيست.
‌‌لطفا اجراي پروژه در ايران را با ساير كشورها مقايسه نكنيد. اتوباني نظير تهران – شمال در هيچ جاي دنيا 20 سال طول نمي‌كشد. پس لطفا ما را با دنيا قياس نكنيد. 
من تجربه دنيا را براي روش‌هاي خودم به كار مي‌گيرم، تمام سدسازي ما استفاده تجربيات ديگران بوده است. 
‌ به شرطي كه ظرفيت‌هاي مديريتي و اجرايي شما هم همسنگ دنيا باشد. 
حالا ظرفيت‌ها را هم مي‌گويم. ابهامات كجاست تا توضيح دهم. 
‌ براي شما يك مثال روشن زدم. كجاي دنيا، ‌پروژه‌اي نظير اتوبان تهران – شمال، 20 سال طول مي‌كشد؟ 
نمونه‌اي از كار وزارت نيرو بگوييد. بله، ما مشكلاتي براي تامين اعتبار در پروژه‌ها داريم كه راهكار آن را پيدا كرده‌ايم. 
‌ پروژه انتقال آب خزر– سمنان چطور تامين‌اعتبار مي‌شود؟ 
مهم‌ترين راهكار براي تامين اعتبار مالي پروژه استفاده از سرمايه‌هاي دولت بود. آقاي رييس‌جمهور عنايت كردند و از سهام در اختيار دولت براي هزينه‌هاي پروژه اختصاص دادند. حتي از سرمايه بخش آب اختصاص نيافته است. 
‌‌دقيقا از كجا تامين سرمايه كرديد؟ 
از سهام پتروشيمي‌ها. 
‌ پس در واقع وزارت نفت بايد هزينه‌هاي اين پروژه را بپردازد؟ 
سهام دولت در پتروشيمي‌ها براي اين كار اختصاص يافته است. دست وزارت نفت نيست. ما به آقاي رييس‌جمهور گفتيم با توجه به طرح‌هاي گسترده‌مان، سرمايه‌هاي وزارت نيرو براي اين كار كفاف نمي‌دهد. ايشان عنايت كردند و گفتند ما از سرمايه‌هاي نفت‌مان براي توسعه آب مي‌دهيم. 
‌بعضي منابع اين رقم را سه‌هزار و برخي دوهزارميلياردتومان اعلام كرده‌اند؟ 
دوهزار ميلياردتومان سهام در اختيارمان گذاشتند تا برويم طي برنامه‌اي اين سهام را براي پروژه بگيريم. 
‌آيا نبايد اين واحدهاي پتروشيمي از طريق سازمان خصوصي‌سازي فروخته مي‌شد تا پولش به خزانه ريخته شود و در توسعه صنعت نفت كه به‌شدت به پول نياز دارد، استفاده شود؟ 
اينها راهكار دارد. شما مي‌پرسيد منابع مالي از كجا تامين مي‌شود، مي‌گوييم منابع‌اش در اختيار دولتي است كه وظيفه دارد راهكارهاي قانوني خود را براي تبديل سرمايه دولتي به يك پروژه اجرايي به كار گيرد. اين مساله در ماده 33 قانون بودجه هم بيان شده است. قانون بودجه سال 90، مشخصا به دولت گفته است كه در اين زمينه چگونه كار كند. ما هم همين كار را انجام داديم. اگر راه‌هاي قانوني را نرفته باشيم كه اول از همه خودمان محكوم هستيم. بنابراين ما از راهكار قانوني سهام پتروشيمي‌ها را پيش‌بيني كرديم و به اين كار اختصاص داديم. 
‌سهام پتروشيمي‌ها را خودتان مي‌فروشيد يا دولت مي‌فروشد و پولش را به شما مي‌دهد؟ 
روش ما تهاتر است. 
‌پيمانكار اين پروژه، قرارگاه خاتم‌الانبياء است يازيرمجموعه آن؟ 
طرف قرارداد ما، قرارگاه خاتم‌الانبياء است و سازمان اجرايي آن قرارگاه كربلاست. 
‌چرا سهام پتروشيمي‌ها را براي اجراي پروژه تهاتر كرديد؟ چرا مثلا سهام نيروگاه را نداديد؟ 
به من و شما ارتباطي ندارد. دولت اين‌طور تصميم گرفته است. ما به آقاي رييس‌جمهور گفتيم كه براي اين طرح، منابع مالي نداريم. اينكه مناقصه نمي‌خواهد. گفتند من از سهام پتروشيمي براي اجراي پروژه، اختصاص مي‌دهم تا آن را اجرا كنيد. 
‌چرا براي انتخاب پيمانكار، مناقصه برگزار نكرديد؟ 
نيازي نبود، پروژه «ترك تشريفات مناقصه» بود. در اين قانون داريم. 
‌چرا پروژه به اين بزرگي را با ترك تشريفات مناقصه داديد؟ 
اين تشخيص ما بود، ما در اين مورد قانون داريم. حالا چرا پروژه را به قرارگاه خاتم‌الانبياء داديم؛ چون قرارگاه پتانسيلي دارد كه مي‌تواند منابع مالي‌اش را در پروژه بياورد و قبل از اينكه ما پولش را بدهيم كار را شروع كند. يك تفاهمي هست با قرارگاه كه اگر سرمايه‌گذاري كرد و كار را پيش برد ما مراحل قانوني را طي كرده و پول‌شان را مي‌دهيم. قرارگاه هم چون يك تشكيلات دولتي است براي كمك به دولت اين را پذيرفته است. ما هم پذيرفته‌ايم كه نگذاريم آسيبي به آنها برسد. اگر احيانا پروژه‌اي به مراحل پاياني نرسيد و قرارداد منعقد نشد، با پيمانكار بعدي تفاهم مي‌كنيم كه كار انجام شده‌شان داخل آن كار برود. ضمن اينكه بايد به اين نكته اشاره كنم كه قرارگاه خاتم‌الانبياء مجري طرح خط لوله انتقال نفت نكا-ري بود. بنابر اين بهترين پيمانكاري كه مي‌توانست پروژه انتقال آب را انجام دهد، پيمانكاري بود كه خودش راه را باز و اجرا كرده و با محيط آشناست. 
‌قرار است خط لوله انتقال آب دقيقا در همان مسير خط‌لوله نفت نكا-ري احداث شود؟
بله، از همان راه توسط خط لوله انتقال مي‌يابد. 
‌بالاخره قرارگاه خاتم‌الانبياء هم ظرفيتي براي انجام پروژه‌ها دارد. الان در پارس‌جنوبي حضور دارد. در احداث خطوط لوله انتقال، پروژه‌هاي مختلف ديگر از جمله پروژه شهري و... هست. فكر نمي‌كنيد ظرفيت قرارگاه براي گرفتن پروژه‌ها ممكن است اشباع شده باشد. 
ما دقيقا اين مساله را كنترل مي‌كنيم. سعي نكرديم فقط قرارگاه باشد. ما سرمايه‌گذاران بخش خصوصي را هم كه در ساخت آب‌شيرين‌كن‌هاي كشور حضور داشتند صدا زديم و گفتيم شما بياييد بخشي از كار را انجام دهيد تا اساسا اين پروژه از جمله پروژه‌هايي باشد كه سهمي از آن را دولت و سهم ديگري را بخش خصوصي از محل وام‌هايي كه در اختيارش قرار مي‌گيرد، اجرا كند. بنابراين الان ما فقط روي سرمايه‌هاي دولتي براي اجراي اين پروژه نايستاده‌ايم. چون سرمايه‌گذاري لازم، بالاتر از عددي است كه آقاي رييس‌جمهور اختصاص داده‌اند. ما به فعالان اين حوزه گفته‌ايم كه مي‌خواهيم يك كار اقتصادي انجام دهيم. منتها سهامي را كه اختصاص مي‌دهيم طبق قانون مشخص شده است. 
‌مايلم از شما بپرسم در اين چند سال كه معاون حوزه آب كشور بوده‌ايد، چه ميزان پروژه به قرارگاه داده‌ايد؟ 
چيزي در حدود هفت تا هشت‌هزارميلياردتومان براي 10تا 15 پروژه. 
‌سوالم اين است كه چرا دولت سهام خوبي مثل سهام پتروشيمي‌ها را براي اجراي پروژه به قرارگاه خاتم‌الانبياء اختصاص داده است؟ 
يكي از مشكلات ما اين بود كه قرارگاه خاتم‌الانبياء مي‌گفت نمي‌تواند سهام پتروشيمي را نقد كند. چون سهام مربوط به هلدينگي بود كه در آن هفت تا هشت واحد پتروشيمي ضررده و سودده حضور داشتند. اساسا اين سهام روي ميز دولت بود. اگر خريداري براي اين سهام بود، به قرارگاه نمي‌دادند. قرارگاه به دليل اينكه مي‌خواست از دولت پشتيباني كند، اين كار را قبول كرد. همين الان هم اعلام مي‌كنم هر پيمانكاري حاضر است پروژه انتقال آب خزر را با همين شرايط اجرا كند. از همين سهام به او مي‌دهيم پروژه را انجام دهد. 
‌بعد از اينكه پروژه را به قرارگاه داده‌ايد؟ 
كاري ندارد. به قرارگاه خاتم‌الانبياء خدا قوت مي‌گوييم مي‌دهيم به هر كسي كه مي‌تواند پروژه را با اين شرايط اجرا كند. 
‌ آقاي مهندس اين كار را نمي‌كنيد؟ 
همين الان اين كار را مي‌كنم. شما اعلام كنيد. 
‌چرا قبل از امضاي قرارداد، مناقصه برگزار نكرديد؟ 
چون مطمئن هستيم كه نمي‌آمدند. 
‌نمي‌توانيد اين‌طور قضاوت كنيد؟ 
ما همين الان اعلام كرده‌ايم پيمانكاران بيايند نيروگاه بخرند و به آنها كار بدهيم. حداقل 10، 20 نفر هم آمده‌اند اما هيچ‌كس جلو نيامده است. به دلايل مختلفي نمي‌توانند پا پيش بگذارند. مهم‌ترين بخش‌اش منابع مالي است. سود در جاي ديگر است. 
‌يعني به نظر شما قرارگاه خاتم‌الانبياء در اين پروژه دنبال سود نيست؟ 
بايد بگويم نه. 
‌اين اظهارنظر شما به دليل سابقه نزديكي شما به قرارگاه نيست؟ 
خير. من به توانمندي آشنا هستم. خودم پيگيري كردم و با مديريت كلان فرماندهي سپاه صحبت كردم تا بيايند و در اين سرمايه‌گذاري به وزارت نيرو كمك كنند. 
‌بنابراين وزرات نيرو به سپاه و قرارگاه خاتم پيشنهاد كرده است كه پروژه انتقال آب درياي‌خزر را انجام دهد؟
بله، ما رفتيم، پيشنهاد كرديم. اصلا اينها نيامدند. حتي تيم اقتصادي‌شان هم نيامد. به واسطه اينكه آقاي فتاح در جريان پروژه بود از ايشان و دوستان ديگر كمك گرفتيم. آنها را توجيه كرديم كه انجام پروژه مي‌تواند چه خدمت بزرگي براي كشور باشد. نه فقط در اين پروژه، در پروژه‌هاي ديگر هم همين‌طور بوده است. همين الان اگر به قرارگاه خاتم‌الانبيا بگوييم كه از اين پروژه به سراغ كارهاي ديگر برويد اينها كاملا آماده‌اند. قرارگاه خاتم‌الانبيا فقط به دليل رسالتي كه احساس مي‌كند آمده است. قرارگاه خاتم يك شركت نيست. يك سرمايه از هشت سال دفاع‌مقدس جمع شده است. از بهترين بچه‌ها و توانمندي‌هاي اين مملكت. ما اين را به معركه كار آورده‌ايم. آنها حدود 20سال هم تجربه سازندگي بعد از جنگ تحميلي را دارند. ضمن اينكه خودشان تنها كار نمي‌كنند. با شركت‌هاي ديگر مشاركت مي‌كنند. 
‌همين توانمندي كه مي‌گوييد چرا در مناقصه شركت نمي‌كند تا پروژه بگيرد؟
در مناقصه هم مي‌آيد. 
‌پس چرا براي طرحي به بزرگي انتقال آب درياي‌خزر مناقصه برگزار نكرديد كه آنها شركت كنند؟
بعضي وقت‌ها پروژه‌هاي ما داراي ويژگي خاصي است كه بايد با ترك تشريفات مناقصه واگذار شود. 
‌چرا ترك تشريفات؟
براي اينكه برخي نقاط كار بايد گمانه‌زني، تحليل و مشخص شود تا اندازه كار روشن شود. ما در قراردادهاي ترك تشريفات، پارامترهايي مي‌گذاريم تا بعد از مشخص شدن اندازه پروژه، كار انجام شود. بنابراين براي خودمان فرصت مي‌گذاريم. اين نوع قراردادها را در مجموعه‌هاي وابسته به دولت مي‌توانيم امضا كنيم. با مجموعه‌هاي شخصي امضاي چنين قراردادهايي خيلي سخت‌تر است. ما سيستم‌هاي وابسته به دولت را به كار گرفتيم تا پروژه‌هايي را كه آخر كارش، به تمامي روشن نيست، اجرايش شروع شود. ضمن اينكه سيستم‌هاي بازرسي و نظارتي هم هستند. مي‌بينيد كه شخص منافعي ندارد. 
‌ممكن است منافع براي شخص نداشته باشد. اما براي يك نهاد كه منافع دارد. 
قرارگاه خاتم‌الانبيا يك نهاد وابسته به دولت است. 
‌قرارگاه خاتم‌الانبيا دولتي نيست وابسته به نهاد نظامي است. 
نظامي است. اما به هر حال وابسته به دولت است. 
‌شما بين نهادهاي وابسته نيروهاي مسلح و نهادهاي دولتي تفاوتي قايل نيستيد؟
چون سرمنشاءشان بيت‌المال است خير. تفاوت قايل نيستم. 
‌سوال ديگر اين است كه چرا پيش از آنكه مطالعات پروژه انتقال آب درياي‌خزر كامل شود، آن را شروع كرديد؟ چرا اجازه نداديد مطالعات تكميل شود تا پس از آن با انجام مناقصه پيمانكار را انتخاب كنيد؟
سوال خوبي است. براي آغاز بعضي از پروژه‌ها سال‌ها زمان نياز است. اغلب فشارها روي ما اين است كه مثلا چرا 10سال است فلان پروژه را شروع نكرده‌ايد. يكي از ابتكارات بين‌المللي در اين‌طور مواقع اين است كه بتوانيم پروژه EPC بدهيم. خاصيت قراردادهاي EPC اين است كه به كارفرما فرصت مي‌دهد مطالعاتش را تكميل كند كه اگر گمشده‌اي هم در مطالعات هست پيدا شود. ظرفيت EPCكاري در كشور به ويژه در پروژه‌هاي عمراني بسيار ضعيف است. در پروژه‌هاي نفتي اين موضوع بيشتر پيشرفته است. اين ظرفيت به ما اجازه مي‌دهد مثلا به هنگام ساخت سد همزمان با كار مهندسي، كار اجرا را هم شروع كنيم. اين كار را بايد با پيمانكاراني انجام دهيم كه بتوانند فعل و انفعالات اقتصادي پروژه را تحمل كنند. 
‌ببينيد آقاي عطارزاده، ما پيش‌رويمان، پروژه آزادراه تهران- شمال را داريم. ميلياردها تومان به اين پروژه ريخته شده است. اما هنوز خبري از آن نيست. واقعا تاثير بدي هم بر افكار عمومي داشته است. پروژه را هم به نهادي به نام بنياد مستضعفان داده بودند. اگر آنطور كه شما تعريف كرديد بخواهيم در نظر بگيريم بايد بگوييم بنياد مستضعفان هم مانند قرارگاه خاتم وابسته به دولت است. بعد پاي چيني‌ها به پروژه باز شد و بحث من همين‌جاست. از كجا مطمئن هستيد پروژه انتقال آب هم به سرنوشت آزادراه تهران- شمال گرفتار نخواهد شد؟ چرا براي چنين كار بزرگي از همان اول مناقصه بين‌المللي برگزار نكرديد؟ بخش آب كه تحريم نيست. خارجي‌ها هم مي‌توانند بيايند. چرا اين كار را نكرديد كه بعدا دوباره احتمالا سراغ چيني‌ها برويد.
لطفا به اجازه‌هاي قانوني و اختيارات وزارت نيرو دقت كنيد. نمايندگان محترم قانونگذار از وزارت نيرو مي‌خواهند تا سرعت پروژه‌ها را بالا ببرد. يكي از راهكارهاي ما هم اين است كه پيمانكاران قوي داخل كشور را فعال كنيم. ما مشاهده كرده‌ايم كه قرارگاه خاتم در اغلب پروژه‌هاي بزرگي كه بر عهده گرفته، موفق بوده است. من قرارگاه خاتم‌الانبياء را با بنياد مستضعفان مقايسه نمي‌كنم. حتي چيني‌ها را هم با قرارگاه خاتم مقايسه نمي‌كنم.
  ‌الان قرارگاه، همه پروژه‌هايش را در بخش آب به موقع انجام داده است؟
تا جايي كه منابع مالي‌شان را تامين كرديم آنها كار را حتي جلوتر پيش برده‌اند. به طور مثال، پروژه آب خرمشهر را تكميل كردند، ما تازه منابع مالي‌اش را تامين كرده‌ايم. به نظرم اين ابتكار دولت‌هاي نهم و دهم بود كه از توانمندي قرارگاه بيشتر از دولت‌هاي گذشته استفاده كرد. آنها را وارد معركه كرد تا كارهاي بيشتري براي كشور انجام گيرد. هيچ پيمانكاري نبود كه اين ريسك را بپذيرد كه آب خرمشهر و آبادان را وصل كند بعد از آن تازه پولش را بدهيم. در مناقصات بين‌المللي مي‌گويند پيش‌پرداخت بدهيد تا كار را شروع كنيم. بحث ما اين است كه به جاي استفاده از چيني‌ها، از توانمندي موفق اينها استفاده كنيم.
‌من نمي‌گويم چيني بياوريد آقاي مهندس، ممكن است از كشورهاي ديگر بيايند.
مناقصه را كه برگزار كنيم الان كسي غير از چيني‌ها نمي‌آيد. تازه الان چيني‌ها هم نمي‌آيند. الان فشار هست. به شركت‌ها نمي‌گويند در بخش آب حاضر نشويد اما نمي‌گذارند پول جابه‌جا شود. بنابراين شركتي نمي‌تواند بيايد. به خاطر فشارهايي كه روي شركت‌ها گذاشته‌اند، شركتي خارجي كه 30، 40 سال در ايران حضور داشته ديگر حاضر نيست بيايد.
‌چون زمان گفت‌وگو كوتاه است از اين بحث عبور مي‌كنم. اما تصورش كمي برايم سخت است كه يك مجموعه هم مي‌تواند در نفت پروژه بزرگ اجرا كند، هم در لوله آب منتقل كند، هم سد بسازد، هم پروژه شهري بگيرد.
اشكالي ندارد. برويد بيشتر ارزيابي كنيد و آشنا شويد. ببينيد اگر پروژه‌اي را قرارگاه بر عهده گرفته در اجرايش كاستي داشته باشد، بله. به ما كمك كنيد تا ضعف‌هايمان را جبران كنيم. مثلا در همين سدسازي كه گفتيد، قرارگاه سد گتوند را به آبگيري رساند و روي نظريات قبلي كه كار را نشدني مي‌دانستند، خط بطلان كشيد.
‌اما سد گتوند مشكلاتي نظير بيرون‌زدگي نمك يا شكست ديواره كنار درياچه را داشت.
ما نمي‌گوييم مشكل نداشت. بدنه سد هميشه تغيير رفتار مي‌دهد. اين تغييرات پيش‌بيني و كنترل شد و الان هم سد آبگيري شده است.
‌آقاي احمدي‌نژاد، اخيرا، طرح‌هايي را به‌نام طرح «مهر ماندگار» به عنوان طرح‌هاي وبال گردن دولت معرفي كرد. سوال اين است كه آيا نمي‌توانستيد پول همين پروژه را كه از سهام پتروشيمي‌ها تامين مي‌شود صرف اتمام پروژه‌هاي نيمه‌تمام كنيد؟
دولت مي‌تواند از سرمايه‌هاي ديگر براي تكميل اين پروژه‌ها، اختصاص دهد. منتها خريدارهاي سهام پتروشيمي و اعتباري‌ای كه براي بخش آب وزارت نيرو در بودجه مي‌بينند كم است. بنابراين ما براساس اعتبارات حركت مي‌كنيم. آقاي رييس‌جمهور همواره به ما تاكيد مي‌كنند كه سرمايه‌هاي دولت را براي تكميل پروژه‌هايمان به كار گيريم. بحث ما هم اين است كه اگر فرمول اقتصادي خريد و فروش آب را روشن كنيم كارها بهتر انجام مي‌شود.
‌در بخش آب، چند طرح مهر ماندگار داريد؟ براي اتمام پروژه چقدر سرمايه لازم دارد؟
حدود 200 طرح داريم كه حدود 10هزار ميليارد تومان سرمايه لازم دارد.
‌فكر مي‌كنيد مي‌توانيد اين 10هزار ميليارد تومان را امسال جذب كنيد؟
من به‌عنوان مسوول آب كشور موظفم آينده‌نگري داشته باشم. بايد اميد را در آينده استان‌ها به لحاظ تامين آب زنده نگه داشت و برنامه آمايش سرزميني صنعت، معدن، كشاورزي صنعتي و... را فعال كرد. بايد بخشي از پروژه‌ها را براي نياز امروز و برخي را هم براي آينده اجرا و پايه‌گذاري كرد. اگر موفق شويم مرحله اول پروژه انتقال آب درياي خزر را 24 ماهه انجام دهيم كار بزرگي كرده‌ايم.
‌ انتقاد كارشناسان همين‌جاست. مي‌گويند چرا دولت به جاي تكميل پروژه‌هاي نيمه‌تمامش پروژه‌اي با اين عظمت را كه كلي هم ابهام داشته در سال آخرش كليد زده است. گاهي اين زمينه ايجاد مي‌شود كه نكند دولت مي‌خواسته تا قبل از پايان دوره‌اش، اين پروژه‌ را حتما به قرارگاه بدهد. 
اين‌طور نيست. اين پيمانكار شخصي نيست. فقط در اين دوره هم كه پروژه نگرفته است. تمام دولت‌ها به اين نهاد كه در كارهايش موفق بوده است پروژه داده‌اند. اين بحث‌ها به دليل عدم شناخت كارشناسان از ظرفيت‌هاي اين نهاد، به وجود آمده است. مطمئن باشيد كه اگر شناخت‌تان بيشتر شود بيشتر از ما كار مي‌دهند. 
‌ شما موافق نبوديد كه كار مطالعاتي طرح انتقال آب خزر، تا دولت آينده تمام و در دولت بعد اجرايي مي‌شد. شما هم در اين يك سال پروژه‌هاي نيمه تمام‌تان را انجام مي‌داديد. 
هنر وزارت نيرو اين بود كه از ساير منابع دولت استفاده كرده است. در سفرهاي استاني رييس‌جمهور، مهم‌ترين بحثي كه داشتند آب بود. آقاي رييس‌جمهور مي‌گفت، آقا چه‌كار مي‌خواهيد كنيد، بعد از بحث مفصل كارشناسي و مطالعه دقيق، خود ايشان گفتند من از منابع ديگر به اين پروژه كمك مي‌كنم. اعتبارات جديدي را براي اين پروژه وارد وزارت نيرو كرديم. 
‌ دولت براي آن 10 هزار ميليارد تومان، طرح‌هاي نيمه‌تمام در بخش آب فكري نكرده است؟ 
نمايندگان محترم مجلس در اين روزها در مورد همين مباحث صحبت مي‌كنند. يكي از راهكارها، اعتبارات مالي است. سال گذشته حدود 1500ميليارد تومان از مازاد درآمد نفتي را به بخش آب اختصاص دادند. براي امسال هم همين مقدار تا دوهزارميليارد تومان را پيشنهاد كرده‌ايم. يكي ديگر از راهكارها هم اوراق مشاركت است كه سال گذشته به دلايلي به تاخير افتاد. اميدوارم همين اوايل سال بتوانيم اوراق مشاركت بخش آب را منتشر كنيم. يكي ديگر از راهكارهاي جذب سرمايه ما تهاتر است. يعني سهام دولت تبديل به سرمايه شود. بستر اين‌كار هم فراهم شده است. 
‌ چقدر مي‌خواهيد از سرمايه‌هاي دولت را امسال در بخش آب تهاتر كنيد؟ 
براي امسال سه تا هشت‌هزارميليارد تومان پيش‌بيني كرده‌اند. اميدوارم از سهام‌هاي ديگري كه رييس‌جمهور در نظر گرفتند هم جذب كنيم تا پروژه‌هاي مهر ماندگار را تا جايي كه مي‌شود به اتمام برسانيم. 
‌ به نظر شما درست است كه صنعت نفت پول «آب» را تامين كند. آن هم در شرايطي كه توليد نفت كشور افت كرده و خودش با كمبود منابع مواجه است. وزارت نفت مي‌توانست سهام پتروشيمي‌ را بفروشد و خرج توسعه خودش كند. 
مشكل نفت چيز ديگري است. مشكل نفت صرفا پول نيست. صنعت نفت نياز به تجهيزات دارد كه بايد در جاهاي مختلف ساخته شود. 
‌ وزارت نفت دربه‌در دنبال پول است. چطور مشكل مالي ندارد! 
سرمايه نفت از فروش نفت مي‌آيد. عمده تكيه براي تامين سرمايه صنعت نفت بر فروش نفت است. وقتي تعادلات بانكي به‌هم مي‌خورد مشكل ايجاد مي‌شود. 
‌ درباره غيراقتصادي بودن پروژه انتقال آب خزر چه نظري داريد؟ آب اين پروژه، تقريبا هزار تومان از قيمت تمام‌شده فعلي آب براي دولت گران‌تر درمي‌آيد. 
بنده قبلا اعلام كردم كه بين 1500 تا 2500تومان هزينه تمام‌شده آب اين پروژه است. ما به كسي نگفته‌ايم اين آب مجاني است. آن را به قيمت به كساني كه مي‌خواهند مي‌فروشيم. به يكي از استاندارها قبلا گفته بوديم كه اگر بازار اين كار را پيدا كردند بعدا سراغ ما بيايند. استاندار سمنان با خانه‌هاي صنعت و كشاورزي و امثالهم صحبت كرد. خانه كشاورزي اعلام كرد با اين روش استفاده از آب اين پروژه، صرف نمي‌كند. تنها اگر بتوانيم به كشاورزي صنعتي تغيير روش بدهيم، مي‌توانيم از آب استفاده كنيم. گروه دوم صنعتگران بودند. چون فاصله حملش تا تهران و مركز توليد نزديك مي‌شد و بسترهاي لازم فراهم بود بدون استثنا گفتند مي‌توانيم از آب خط‌لوله خزر استفاده كنيم. گفتند حاضريم آب را به قيمت 1500 تا 2500توماني همين الان قرارداد ببنديم. به بخش خصوصي گفته‌ايم كه احداث آب‌شيرين‌كن و فروش آب را خودشان انجام دهند.

بحران اتمی؛ هشدار صریح آمریکا به رژیم تهران


رادیو فردا: جو بایدن معاون رییس جمهوری آمریکا می گوید این کشور «با هر وسیله ای» از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای جلوگیری می کند.

آقای بایدن همچنین می گوید دولت اوباما به تغییر افکار عمومی جهان نسبت به ایران کمک کرده است.

معاون رییس جمهوری آمریکا افزود اکنون نه به خاطر تهدیدهای قانونی بلکه به دلیل تلاش های اوباما ، ایران به کشوری منزوی تبدیل شده است.

جو بایدن گفت نگرانی اسراییل در صورت دستیابی ایران به سلاح هسته ای قابل توجیه است. وی افزود ایران با سلاح هسته ای خطری بزرگ برای امنیت آمریکا نیز به شمار می رود.

صدور حکم اعدام برای یک شهروند در کردستان


آژانس خبری موکریان 
  سرویس حقوق بشر 

یک شهروند اهل سقز از طرف دادگاه انقلاب این شهر به اعدام محکوم شد.

بنا به اظهارت سمکو خورشیدی در گفتگو با خبرنگارآژانس خبری موکریان، وی که حدود یک سال است دربازداشت بسر می برد به اتهام محاربه و درگیری مسلحانه و وابستگی به یک گروه غیر قانونی و...از سوی دادگاه انقلاب اسلامی سقز به اعدام محکوم شده است.

این زندانی در ادامه گفت: صبح امروز حکم اعدام به اینجانب (سمکو خورشیدی) که هم اکنون در زندان سقز به سر می برم ابلاغ شده و در حکم ابلاغی 20 روز مهلت داده شده است که به رای صادره اعتراض نمایم.

یاد آور می گردد سمکو خورشیدی در فروردین ماه سال 90 در تهران دستگیر وپس از سپری نمودن مدتی از ایام بازداشت در زندان سنندج، هم اکنون در زندان مرکزی سقز به سر می برد.

تصاویر ماهواره ای جدید؛ ادامه فعالیتهای مشکوک در پارچین



موسسه علوم و امنیت بین الملل در گزارشی اعلام کرد که تصاویر جدید ماهواره ای تهیه شده از فراز ایران حکایت از فعالیت سایت پارچین دارند.

به گزارش مهر، موسسه علوم و امنیت بین الملل در این گزارش سه عکس از سایت پارچین را منتشر کرده و می نویسد : با توجه به عکس شماره یک فعالیت جدید در بیرون از ساختمان سایت پارچین که احتمالا بخش نگهداری مواد منفجره بوده و برای نگهداری تجهیرات مربوط به ساخت سلاح های اتمی استفاده می گردد انجام می شود.

این تصویر که در تاریخ 9 آوریل 2012 تهیه شده مواردی را در بیرون از ساختمان سایت نشان می دهد، هنوز مشخص نیست که این موارد شامل چه موضوعاتی هستند. در این تصویر همچنین بخار آب مشاهده می شود که از منطقه ای نزدیک به ساختمان سایت متصاعد شده است.  

برهمین اساس آژانس بین المللی انرژی اتمی درخواست بازدید از سایت پارچین را داد و"یوکیو آمانو" مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرد که اطلاعاتی در دست دارد که نشان می دهد فعالیت هایی در پارچین در حال انجام است.

آمانو درحاشیه کنفرانسی در سوئیس گفت: هنگام آغاز مجدد مذاکرات با ایران دراواسط ماه مه دسترسی به سایت پارچین اولویت اصلی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی است.
در حالی که ایران بارها اعلام کرده سایت پارچین نظامی بوده نه هسته ای و نمی توان اجازه بازرسی از آن را به هر نهادی داد، آمانو گفت : هنوز "پاسخ مثبتی" از سوی ایران درباره اجازه بازرسی از سایت پارچین به بازرسان آژانس دریافت نکرده ایم.

آمانو پیشتر نیز ازایران خواسته بود تا به زعم خود نگرانی های آن را درباره ابعاد احتمالی برنامه هسته ای خود از جمله درباره پارچین و متخصصین خارجی با اجازه دسترسی داده به این منطقه حل کند.

خاطر نشان می شود علی اصغر سلطانیه نماینده جمهوری اسلامی ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی ضمن ابراز امیدواری درباره موفقیت آمیز بودن مذاکرات آتی ایران و آژانس در نیمه ماه می(25 اردیبهشت) و تاکید بر ادامه غنی سازی اورانیوم گفته بود فقط با توافق بر روی تعیین چهارچوب هایی از این قبیل برای همکاری های آتی بیشتر، ایران می تواند درخواست آژانس برای بازدید از یک سایت نظامی را بررسی کند.

سلطانیه درگفتگو با رویترز درپاسخ به این سوال که آیا آژانس می تواند از سایت پارچین بازدید کند،گفت :هر اقدامی در براساس این چهارچوب اجرایی خواهد بود.

پرونده سازی و تفهیم اتهام جدید دانشجوی تهران


کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: سینا ظهیری دانشجوی دربند که هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) در حال سپری کردن دوران محکومیت خود می باشد، توسط قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام جدیدی روبرو شد.

به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سینا ظهیری دانشجوی زندانی دانشگاه آزاد تهران که هم اکنون در بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج دوران محکومیت خود را سپری می کند، روز گذشته، سه شنبه نوزدهم اردبیهشت ماه با انتقال از سالن 12 بند چهار این زندان به شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب اسلامی تهران، اتهام جدیدی به وی تفهیم گردید.

طی این پرونده جدید روز گذشته قاضی ابوالقاسم صلواتی، اتهام «ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران» را به این دانشجوی دربند تفهیم کرد.

بر این اساس، قاضی شعبه پانزده دادگاه انقلاب با وعده کاهش محکومیت و صدور حکم دو ساله زندان برای آقای ظهیری، و همچنین فراهم کردن امکان ملاقات حضوری چند دقیقه ای این دانشجوی زندانی با اعضای خانواده خود در محل دادگاه، قصد فریب این دانشجوی زندانی برای پذیرش اتهامات وارده را داشته که نامبرده با رد "پیشنهاد پذیرش اتهامات"، اتهامات مطروحه در دادگاه را قویاً تکذیب کرد.

سینا ظهیری دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی تهران می باشد که روز چهارشنبه هشتم اردیبهشت ماه سال 89 در تهران بازداشت و به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم» به زندان محکوم شد که هم اکنون در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در بند ویژه امنیتی زندان رجایی شهر کرج می باشد.

لازم به یادآوری است که "تطمیع متهمین" و "ابراز همدردی" و "پیشنهاد صدور احکام کوتاه مدت زندان" در ازای پذیرش تمامی اتهامات وارده و اخذ اعترافات تلویزیونی از جمله شگردهای این قاضی بدنام برای صدور احکام سنگین بر علیه متهمان سیاسی است که در وهله نخست، برای فریب متهمان و به قصد حقیقی جلوه دادن اتهامات محکومان از آن استفاده می شود.

از جمله احکام سنگین صادره بر علیه زندانیان سیاسی توسط آقای صلواتی طی سه سال اخیر می توان به صدور حکم اعدام برای آقایان علی صارمی، محمدرضا علی زمانی، آرش رحمانی، امیر میرزایی حکمتی، عبدالرضا قنبری، زانیار مرادی، لقمان مرادی، وحید اصغری، خانم زهرا بهرامی و بسیاری دیگر از متهمان سیاسی گمنام و همچنین احکام طولانی مدت زندان بخصوص در جریان دادگاه های فرمایشی پس از انتخابات موسوم به «دادگاه متهمان پرونده کودتای مخملی» اشاره کرد.

تجمع معلمان مقابل مجلس رژیم


در حالی که نمایندگان مجلس رژیم سرگرم بررسی بودجه کل کشور است، برای چندمین بار در ماه‌های اخیر نزدیک 50 نفر از معلمان حق التدریسی آموزش و پرورش از ساعتی پیش در مقابل درب شمالی مجلس رژیم تجمع کردند. آنها گروهی از معلمان و آموزشیاران شرکتی آموزش و پرورش و مربیان پیش دبستانی هستند که خواستار توجه مسئولان به شرایط زندگی و استخدامی آنها هستند و حق و حقوق معوقه خودشان را طلب می‌کنند. تجمع‌کنندگان مقابل مجلس با سر دادن شعار «آقای لاریجانی، حمایت حمایت» خواستار پیگیری حق و حقوقشان شدند. دو خودروی نیروی انتظامی در محل مستقر شده است.

تجمع اعتراضی معلولان در برابر مجلس شورای اسلامی


شهرزادنیوز: تعدادی از معلولان جسمی حرکتی در اعتراض به دلیل عدم تحویل خودروهای مناسب مناسب‌سازی شده از سوی سازمان‌های مربوطه روبروی در مجلس شورای اسلامی تجمع کردند.

به گزارش افکار نیوز، معترضین صبح روز دوشنبه 18 اردیبهشت از استان تهران و برخی استان های دیگر در مقابل مجلس اجتماع کرده و وعده های انجام نشده مسئولان را مورد انتقاد قرار دادند.

طبق این گزارش، معلولان در سال گذشته نیز خواستار رسیدگی به مشکلات‌شان در بخش حمل و نقل، به ویژه تحویل‌ خودروهای مناسب‌سازی شده، بوده‌اند.

در این میان سخنگوی معاون امور سازمان بهزیستی کشور وعده داد که "به زودی" و "در اولین فرصت" به ۴۷۰۰ نفر از معلولان جسمی حرکتی "با قرعه کشی" خودروی مناسب سازی شده تحویل داده خواهد شد.

اسامی چند تن از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر در سنندج


آژانس خبری موکریان
سرویس حقوق بشر

در پی تجمع تعدادی از کارگران در روزجهانی کارگر در سنندج، شش شهروند سنندجی دستگیر و روانه زندان شدند.

یک فعال کارگری در سنندج در گفتگو با آژانس خبری موکریان ضمن تأیید این خبر اظهار داشت : به دنبال برگزاری مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر در دوازدهم اردیبهشت ماه سال جاری در این شهر و دخالت نیروی انتظامی در این مراسم، چند تن از شهروندان حاضر در محل توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه منتقل شدند.

کوروش بخشنده در ادامه گفت: اسامی شش تن از شهروندان بازداشتی که تاکنون همچنان در زندان بسر می برند عبارتند از: حمید تاری مرادی، فرهاد زندی، زاهد بنفشی، فرزاد حسین پناهی، محمد لطفی و شیرکو کردی.

وی در خاتمه ضمن تأکید بر این مطلب که افراد بازداشتی وابسته به هیچ گروه و سازمانی نیستند، خواستار آزادی بدون قید و شرط آنها شد.

ناخشنودی وسیع افغانها از دخالت رژیم در امور داخلی افغانستان



رادیو فرانسه: بدنبال درخواست سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل از رئیس مجلس سنای افغانستان مبنی بر مخالفت با قرارداد راهبردی میان آمریکا و افغانستان، این روزها اعتراضات فراوانی علیه این اظهارات در محافل سیاسی افغانستان و نیز مطبوعات این کشور براه افتاده است.

بنا به روایت " نثار حارث"- سناتور کابل در مجلس سنای افغانستان که خود در جلسه گفتگو میان سفیر ایران- ابوالفضل ظهره وند و رئیس مجلس سنا- فضل الهادی مسلم یار، حضور داشته است، سفیر ایران تهدید کرده است که «در صورت تأیید پیمان راهبردی توسط پارلمان افغانستان ، ایران افغانی های مقیم آن کشور را اخراج خواهد کرد».

در حالیکه روز گذشته رئیس مجلس سنای افغانستان اظهارات سفیر ایران را غیر مسئولانه و نیز مخالف موازین دیپلماتیک و حسن همجواری نامیده بود، امروز خبر رسید که مجلس نمایندگان افغانستان نیز در این باره واکنش تندی داشته است و بسیاری از نمایندگان نسبت به این مداخلات ایران اظهار ناخشنودی کرده اند.
نمایندگان مجلس همچنین از وزارت خارجه افغانستان خواسته اند که سفیر ایران را احضار کرده و از او در باره اظهاراتش توضیح بخواهد .

رنگین دادفر- سپنتا مشاور امنیت ملی افغانستان، در سفرش به هرات در گفتگوئی با خبر نگاران توضیح داد که کشورهای همسایه افغانستان نباید نسبت به این قرارداد نگران باشند. او تآکید کرد که افغانستان خواستار سیاست تقابل با ایران نیست و می خواهد با این کشور روابط دوستانه داشته باشد.
مشاور امنیت ملی افغانستان، همچنین توضیح داد که آنها قبلاً چندین بار در مورد این پیمان راهبردی با کشور های منطقه از جمله ایران پاکستان، چین و روسیه گفتگو کرده اند.

علاوه بر سفیر ایران در افغانستان، رامین مهمان پرست- سخنگوی وزارت خارجه ایران، نیز از این توافق نامه میان آمریکا و افغانستان انتقاد کرده و گفته است که این پیمان نه فقط ثبات را در منطقه تأمین نخواهد کرد، بلکه خود باعث ناامنی در منطقه خواهد شد.

***

در گفتگوئی با شاه حسین مرتضوی روزنامه نگار و تحلیلگر مقیم کابل ، او با اشاره به موج اعتراضات علیه اقدام مداخله جویانه سفیر ایران ، معتقد است که در ده سال اخیر ، این هفته یکی از شدیدترین فضاهای ضد ایرانی در افغانستان احساس میشد.

او فکر می کند که سفیر ایران دچار یک اشتباه سیاسی شده و احتمالاً دستاورد های دهسال گذشته این سفارت خانه در افغانستان، در میان افکار عمومی از دست رفته است.

حسین مرتضوی توضیح می دهد که رسانه های تصویری، چاپی و وب سایت ها، بخش بیشتری از وقت خود را به تحلیل این اظهارات پرداخته اند و فضا کاملاً ضد ایرانی است.

شائول موفاز به عنوان معاون نتانياهو معرفی می شود


 به گزارش خبرگزاری فرانسه از اورشلیم، منابع آگاه در اسرائیل خبر دادند شائول موفاز رهبر حزب کادیما که دو ماه پیش ادعا کرده بود هرگز به دولت بنیامین نتانیاهو نخواهد پیوست، نظرش را عوض کرده است. 

انتشار این خبر همگان را در اسرائیل شوکه کرد ولی این اولین بار نیست که موفاز از مواضع سیاسی خود عقب نشینی می کند. 

بنابر این گزارش، قرار است موفاز روز چهارشنبه به عنوان معاون نتانیاهو معرفی شود.

گفتنی است موفاز سوم مارس گذشته در مطلبی در صفحه خود در فیس بوک نوشت، من نه امروز، نه فردا هرگز به دولت بی بی (بنیامین نتانیاهو) نخواهم پیوست.

موفاز، دولت نتانیاهو را دولتی شکست خورده و ناکارآمد توصیف و تصریح کرده بود بزودی حزب کادیما زمام قدرت را در اسرائیل به دست خواهد گرفت. 

هر چند کادیما هم اینک با 28 کرسی در کنست (پارلمان اسرائیل) بیشترین کرسی را در میان 120 کرسی آن در اختیار دارد ولی نظرسنجی ها نشان می دهد که محبوبیت کادیما رو به افول گذاشته است و در انتخابات آینده بیش از 12 کرسی کسب نخواهد کرد.

از این رو بیشتر اعضای حزب کادیما معتقدند موفاز با ورود به دولت نتانیاهو می تواند بدون اینکه مجبور باشد برای انتخابات بعدی مبارزه کند، کادیما را نجات دهد. 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

کوفی عنان راهی سوریه می شود؛ آخرین شانس

کوفی عنان،‌ فرستاده ویژه سازمان ملل به سوریه اعلام کرد که ظرف چند روز آینده راهی دمشق خواهد شد.

به گزارش العربیه، عنان امروز سه شنبه در گزارشی به سازمان ملل اظهار داشت: اولویت در ارتباط با سوریه، تلاش برای توقف کشتار و ارایه کمک های انسانی به نیازمندان است. 

وی همچنین طرح خود در خصوص برقراری آتش بس در سوریه را آخرین فرصت برای اجتناب از وقوع هرگونه جنگ داخلی در این کشور توصیف کرد.

گزارش بی بی سی: نماینده ویژه سازمان ملل در امور سوریه می گوید که طرح صلح او می تواند آخرین شانس برای جلوگیری از بروز جنگ داخلی در این کشور باشد.

کوفی عنان، نماینده ویژه سازمان ملل این سخنان را روز سه شنبه نوزدهم اردیبهشت (۸ مه) در جلسه شورای امنیت سازمان ملل بیان داشت.

بر اساس طرح پیشنهادی آقای عنان که اجرای آن از ماه پیش در سوریه آغاز شده است، دو طرف درگیر باید خشونت ها را متوقف می کردند و دولت سوریه باید نیروهای خود را از مناطق پرجمعیت فرا می خواند.

با وجود آغاز اجرای طرح صلح کوفی عنان که از حمایت سازمان ملل و اتحادیه عرب برخوردار است، درگیری ها بین نیروهای ارتش و مخالفان دولت در سوریه ادامه دارد.

تانک های ارتش هنوز در بعضی از شهرها حضوری سنگین دارند و شورشیان به حمله های خود علیه کاروان های ارتش ادامه می دهند و بسیاری از راه های ارتباطی توسط ارتش بسته شده اند

همزمان کمیته بین المللی صلیب سرخ گفته است که شرایط انسانی در سوریه روز به روز وخیم تر می شود.

به گفته این نهاد بین المللی، با ادامه درگیری در نقاط مختلف سوریه، صدها هزار تن از مردم نیازمند کمک های بشردوستانه هستند.

صلیب سرخ خواهان اختصاص مبلغ بیست و هفت میلیون دلار دیگر برای ادامه فعالیت های بشر دوستانه اش در سوریه است.

این نهاد بین المللی همچنین گفته است که لازم است گروه بیشتری از ناظران صلح سازمان ملل هرچه زودتر به سوریه اعزام و برای جلوگیری از خونریزی، در نقاط مختلف سوریه، و نه صرفا دمشق، مستقر شوند.

انفجار مهیبی شهر شوشتر را لرزاند

خبرگزاری فارس: ساعتی قبل انفجاری مهیب در منطقه شوشترنو باعث لرزیدن منازل و ایجاد رعب و وحشت در مردم ساکن این منطقه شد.

بر اساس این گزارش، گروه‌های امدادی و آتش‌نشان برای بررسی موضوع و رساندن امداد‌های احتمالی به این منطقه مسکونی اعزام شده‌اند.

رئیس سازمان آتش‌نشانی شهرستان شوشتر در این باره در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در این شهرستان اظهار داشت: گروه‌های امدادی در حال اعزام به محل هستند.

مهدی ایوبی افزود: این حادثه در منازل مسکونی شوشترنو اتفاق افتاده است و باید به محل اعزام شد تا جزئیات این اتفاق را بتوان گزارش کرد. 

انتقال گروهی از زندانیان به اوین برای اعدام

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"صبح روز سه شنبه 19 اردیبهشت ماه تعدادی از زندانیان از بندهای 1 و6 زندان گوهردشت کرج جهت اجرای احکام ضدبشری به سلولهای انفرادی زندان اوین منتقل شدند.یکی از زندانیان وکیل بند سالن 3 بند 1 زندان گوهردشت کرج بود او برای دومین بار است که پای چوبۀ دار برده می شود. 
نام یکی از چند زندانی که امروز برای اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی زندان اوین منتقل شده است به قرار زیر می باشد:
زندانی قربان سلیمانی 37 ساله  چندین سال است که در زندان گوهردشت کرج زندانی بود.این زندانی پیش از این یکبار تا پای چوبۀ دار برده شد ولی در آخرین لحظات حکم اعدام وی متوقف گردید. اتهام این زندانی شرکت در یک نزاع جمعی که منجر به قتل شده است می باشد. 
در حال حاضر صدها زندانی در بندها مختلف زندانهای گوهردشت و واحد 2 زندان  قزل حصار کرج در انتظار اجرای حکم اعدام بسر می برند.
سیاست اعدام زندانیان سیاسی ، اعدامهای گروهی، سرکوب خونین مردم ایران را آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم که در بین مردم ایران معروف به آیت شیطان می باشد تعیین می کند و توسط آخوند صادق لاریجانی منصوب وی در قوۀ قضاییه که در لیست ناقضین بین المللی حقوق بشر قرار دارد و معروف به میر غضب ولی فقیه می باشد احکام اعدام را مورد تایید قرار می دهد و دستور اجرای آنها را صادر می نماید. این سیاست جهت ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه به اجرا گذاشته شده است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، موج لاینقطع اعدامها در ایران که به منظور ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه می باشد را شدیدا محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت آخوند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیات لازم اجرا می باشد.

19 اردیبهشت 1391 برابر با 08 می2012
گزارش فوق  به سازمانهای زیر ارسال  گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه اعدام سازمان ملل متحد
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

کشته شدن دو سرکرده پاسداران در حادثه رانندگی لرستان


خبرگزاری فارس: فرمانده پلیس راه سلسله و دلفان گفت: فرمانده سپاه ناحیه سلسله در یک حادثه رانندگی جان باخت.

سروان یدالله نادری امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در سلسله گفت: وقوع یک فقره سانحه رانندگی در محور ارتباطی خرم‌آباد – سلسله منجر به مرگ دو نفر و مجروح شدن پنج نفر دیگر شد.

وی افزود: این حادثه رانندگی بامداد امروز میان دو دستگاه وانت تویوتا و نیسان سایپا در گردنه ایوان‌دره در محور سلسله به خرم‌آباد روی داده است.

فرمانده پلیس راه سلسله و دلفان با اشاره به اینکه در این حادثه دو سرنشین خودرو تویوتا به علت شدت جراحات وارده جان خود را از دست دادند، اظهار داشت: جان باختگان این حادثه سرهنگ پاسدار نجف‌علی خیرالهی و سرهنگ پاسدار نصیرپور فرمانده حفاظت و اطلاعات سپاه ناحیه سلسله هستند.

نادری افزود: پنج مجروح این حادثه از سوی نیروهای امدادی به مراکز درمانی شهدای خرم‌آباد انتقال یافتند.

وی افزود: علت بروز این حادثه توسط کارشناسان راهنمایی و رانندگی استان لرستان در دست بررسی است.

مرگ مشکوک یک بازرس آژانس انرژی اتمی در ایران

رادیو آلمان: به گزارش رسانه‌ها در ایران یکی از کارشناسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به هنگام انجام مأموریت در حادثه رانندگی در استان مرکزی کشته شد.

بنا به این گزارش دو تن از کارشناسان آژانس در حدود ساعت ۱۲ روز سه‌شنبه در حال انجام مأموریت در نزدیکی مجتمع خنداب بودند که دچار حادثه رانندگی شدند. یکی از این کارشناسان به نام ok seok seo  از کره جنوبی به علت آسیب دیدگی شدید در این سانحه جان خود را از دست داد. 

کارشناس دیگر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از اسلواکی در این حادثه مجروح و به بیمارستان منتقل شد.

ثروتمندترين و فقيرترين كشورهای جهان در سال 2012

سایت همصدا: كارشناسان اقتصادي، پس از تجزيه و تحليل و براساس صندوق بين المللي پول، كشورها را از لحاظ توليد ناخالص داخلي سرانه به دو دسته ثروتمند و فقير تقسيم كرده است.

به گزارش خبرنگاران به نقل از خبرگزاري ايتارتاس؛ در رتبه بندي ثروتمندترين كشور جهان، قطر با سرانه 102943 هزار دلار توليد ناخالص داخلي، صدر جدول را از آن خود كرده است و در كشور لوكزامبورگ و سنگاپور به ترتيب 80 و 60 هزار  دلار توليد ناخالص داخلي، جايگاه دوم و سوم را به خود اختصاص داده اند.

بنابراين گزارش؛ در مقايسه با سال 2010 تغييرات قابل توجهي در موقعيت اين رتبه بندي مشاهده نمي شود.

حداكثر كاهش در رتبه بندي در كشور ليبي اتفاق افتاد كه به دلايل تحولات سياسي و نظامي افت شديد اقتصادي داشت و اكنون جايگاه 48 را در جدول رده بندي دارد.

در عين حال، آمريكا كه عنوان بزرگترين اقتصاد جهان را از آن خود كرده، در جايگاه هفتم است و نروژ و هنگ كنگ امارات و سوئيس نيز از ده كشور ثروتمند جهان بشمار مي روند.

اين گزارش حاكي است؛ كشور توگو با سرانه 899 توليد ناخالص داخلي، فقيرترين كشور جهان محسوب مي شود و مالاوي و سيرالئون به ترتيب دومين و سومين كشور فقير هستند.

همچنين؛ نيجريه، ليبريا، بروندي، همچنان جزء فقيرترين كشورهاي جهان به حساب مي آيند

جمهوریخواهان برای شکست اوباما متحد شدند

شب گذشته نامزد کنار کشیده جمهوریخواهان آمریکا از انتخابات ریاست جمهوری، حمایت خود را از "میت رامنی" اعلام کرد تا فرماندار سابق ماساچوست با قدرت بیشتری با اوباما رقابت کند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، "ریک سنتروم" شب گذشته به طور رسمی حمایت خود را از نامزدی میت رامنی اعلام کرده و به هواداران خود نیز اطلاع داد که در انتخابات ماه نوامبر از فرماندار سابق ماساچوست حمایت می کند.

سنتروم با ارسال یک نامه الکترونیکی با اعلام خبر حمایت خود از نامزدی رامنی اعلام کرد روز جمعه در منزل خود با رامنی دیدار کرده و به مدت یک ساعت با وی درباره انتخابات ریاست جمهوری به بحث و تبادل نظر پرداخته است.

آنچه در اوین بر فرزاد و دیگران گذشت

روزآنلاین: با گذشت دو سال از اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی سیاسی دیگر در زندان اوین، هنوز روایات و ناگفته‌های بسیاری در خصوص نحوه اعدام و آخرین روزهای زندگی آنها وجود دارد. کاملا مشخص نیست پیش از اعدام در زندان اوین بر این پنج نفر چه گذشته است؟ زندگی آن‌ها در دوران زندان چگونه بوده و به چه فعالیت‌های مشغول بوده‌اند؟

چند هفته بعد از اعدام این افراد عکسی از فرزاد کمانگر، ‌علی حیدریان و چند نفر دیگر که آنها را با پوشش لباس ورزشی در حیاط زندان اوین نشان می‌داد منتشر شد. یکی از آن چند نفر، آرش علایی، پزشک ایرانی فعال در زمینه مبارزه با بیماری ایدز در ایران است که در عکس کنار فرزاد کمانگر نشسته است. این عکس در نشریه "آوای اوین" به چاپ رسیده است؛ نشریه‌ای که به گفته آرش علایی شاید اولین تجربه روزنامه نگاری در زندانهای جمهوری اسلامی است.

آرش و کامیار علایی، دو پزشک فعال در زمینه مقابله با گسترش بیماری ایدز، در تابستان سال ۱۳۸۷ (۲۰۰۸) در ایران بازداشت و چند ماه بعد به اتهام توطئه برای براندازی رژِیم جمهوری اسلامی محاکمه شدند. آن‌ها در زمان زندان با فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی روزهای زیادی را در بندهای عمومی، ۲۰۹ و ۳۵۰ گذرانده‌اند.

در دومین سالگرد اعدام پنج زندانی سیاسی در سال ۱۳۸۹، سراغ بردران علایی رفته و سوالاتی را در خصوص ناگفته‌های زندگی فرزاد کمانگر،‌ علی حیدریان و فرهاد وکیلی در زندان اوین مطرح کرده‌ایم. آرش علایی به این سوالات پاسخ داده است.

فرزاد کمانگر، ‌معلم، نویسنده و فعال مدنی کُرد، به همراه چهار زندانی عقیدتی دیگر در ۱۹ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ بدون اطلاع و حضور خانواده و وکلا در زندان مرکزی اوین اعدام شدند.


شما مدتی با فرزاد و دو تن دیگر اعدام شده‌های ۱۹ اردیبهشت هم بندی بودید. در مورد شب قبل از اعدام فرزاد چه می‌دانید؟

متاسفانه شبی که فرزاد و بقیه اعدام شدند ما به صورت موقت به یک زندان دیگر در شهرستان منتقل شده بودیم. جابه جایی در زندان‌ها امری رایج بود. فرزاد قبل از اعدام، در بند ۳۵۰ اوین زندانی بود. زمانی که ما به ۳۵۰ برگشتیم نقل کردند که آن‌ها قبل از اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شده بودند و از آنجا که بارها به انفرادی منتقل شده بودند، کسی پیش بینی اجرای حکم را نداشته است. من و برادرم کامیار با علی، فرزاد و فرهاد مدت زیادی هم بند بودیم. چه در سلول و چه در بند عمومی. این مساله همیشه بسیار تاثیر گذار و چە بسا شکنجه آور بود که یک زندانی محکوم به اعدام در خصوص زمان دقیق اجرای حکمش دچار بلاتکلیفی باشد. هر از چند گاهی فرزاد و بقیه را به انفرادی منتقل می‌کردند، یا به رجایی شهر و دیگر زندان‌ها. جابه جایی‌های هر از چند گاهی، برای همه به ویژه ما به شدت نگران کننده بود. مدام این سوال برایمان پیش می‌آمد که آیا آن‌ها را برای اجرای حکم می‌برند یا نه. از طرف دیگر بازجو‌ها دائما به بچه‌ها می‌گفتند که حکم شما اجرا نخواهد شد اما لغو حکم نیاز به پروسه زمانی و مقررات اداری دارد. آن‌ها در تمام دوران حبس در چنین فضایی زندگی کردند تا اینکه یک شب رفتند و دیگر برنگشتند. این رفتار به نظر من مصداق بارز شکنجه مضاعف بر این دوستان عزیز بود.


شما می‌گویید که حدود یک سال با اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت هم بند بودید. در شرایطی که توصیف کردید، چقدر خود آن‌ها برای اجرای حکم آماده بودند؟ نگاه خودشان چه بود؟

یک جا هست انسان می‌گوید مرتکب اقدامی شده و خودش را برای هزینه آن حاضر می‌کند. من می‌دانم اتو داغ هست و با این وجود به آن دست می‌زنم، بنابراین خودم را برای هزینه ناشی از سوختگی حاضر کرده‌ام. اما فرزاد، شیرین و فرهاد و مهدی مرتکب گناهی نشده بودند که خود را برای هزینه و پی آمد‌هایش آماده کنند. چه جرمی مرتکب شده بودند که مجازات آن اعدام باشد؟ این موضوع مدام یکی از دغدغه های هم بندی‌ها بود. به ویژه که هیچ مستندی در خصوص اتهامات آن‌ها وجود نداشت. این تنها حرف من نیست، همه همین را می‌گفتند. با این توصیف آن‌ها اصولا در فکر این نبودند که چرا باید اعدام شوند. نکته بعدی هم شجاعت فرزاد و فرهاد و علی بود که مشابهش را هیچ جا نمی‌توان دید. حقیقتا می‌توان گفت که این سه نفر با آن شجاعت ستودنیشان در زندان اسطوره بودند. هیچ وقت نگران اجرای حکم نبودند. پس ما باید در دو ساحت این موضوع را بررسی کنیم. یک اینکه آیا این دوستان انتظار چنین حکمی را داشتند؟ خیر. دوم نگران اجرای حکم بودند که آن هم مسلما خیر. در تمام مدتی که ما با آن‌ها هم بند بودیم، یک روحیه مثال زدنی داشتند. حس خوبی که مدام به بقیه هم منتقل می‌کردند. بسیار فعال بودند داخل زندان و همیشه حاضر بودند به همه کمک کنند. چه در ۲۰۹ چه در ۳۵۰ و چه در دیگر بندهای عمومی


واکنش آن‌ها به اتهامات مطرح شده از سوی دستگاه قضایی چه بود؟

به عنوان یک همبندی و فرا‌تر از آن به عنوان دوست فرزاد و علی و فرهاد می‌توانم بگویم که آن‌ها جز این هدف که به مردمشان کمک کنند، جز اینکه صدای افرادی باشند که صدایشان به گوش کسی نمی‌رسد مرتکب جرم دیگری نشده بودند. فرزاد معلمی بود که می‌خواست تجارب علمی‌اش را به دانش آموزانش منتقل کند، علی نمونه یک آدم کشاورز سخت کوش و انساندوست بود که جز خدمت به کشاورزی منطقه و کشور و ایجاد یک رفاه حداقلی برای خانواده‌اش و دیگران دغدغه‌ای دیگر نداشت. فرهاد نیز یک متخصص کشاورزی در منطقه بود. آن‌ها جز این ویژگی های ساده و به غایت انساندوستانه، چیز دیگری نبودند. حال اگر دستگاه قضایی سناریوهای توهمی درست می‌کند موضوع دیگری است. آن‌ها می‌توانند از کاه کوه بسازند. چه مستندی برای این ادعا‌ها وجود داشت؟ دو مرتبه می‌گویم هیچ سندی دال بر اینکه این دوستان عزیز بر خلاف امنیت ملی یا بر خلاف امنیت و آسایش انسانی عمل کرده باشند وجود نداشت. آن‌ها جز اینکه می‌خواستند صدای فراموش شدگان و محروم شدگان جامعه خود باشند دغدغه دیگری نداشتند. این نه تنها اعتقاد من که دوست آن‌ها بودم، بلکه نظر تمام همبندی‌های این عزیزان از زندانی سیاسی تا زندانیان جرایم کیفری در دوران زندانشان بود. جز نیکی و محبت و همیاری و کمک به دیگران، روایت دیگری از این دوستان را در زندان از کسی نخواهید شنید.


می‌گویید که این افراد از دوستان شما در زندان بودند. آیا از برخورد‌های بازجوها و مسولان زندان و دستگاه قضایی به شما چیزی هم می‌گفتند؟

بار‌ها. فرزاد در دوره‌های مختلف مورد آزار و اذیت و شکنجه شدید قرار داشت. تمام مدت برای اعتراف به آنچه بازجو‌ها می خواستند تحت فشار بود. به او شوک الکتریکی زده و فک و دندان‌هایش را شکسته بودند. شکنجه‌هایی که منجر به واکنش‌های غیر ارادی شده بود. در مورد علی حیدریان هم همینطور. بار‌ها مورد شکنجه‌های شدید فیزیکی و روحی قرار گرفته بود. سنگین‌ترین شکنجه برای هر سه این عزیزان اما بلاتکلیفی دوران بعد از صدور حکم بود. در تمام مدت آن‌ها میان خبر اجرای حکم و آزادی معلق بودند. این موضوع حتی برای ما هم شکنجه شده بود.


نامه‌هایی که فرزاد از داخل زندان منتشر می‌کرد تاثیرات زیادی بر مخاطبان خارج از زندان داشت. خود فرزاد چقدر از این موضوع اطلاع داشت؟

کسی مانند فرزاد با آن قلم توانا و نثر شیوا و لحن لطیف برای بازتاب و انعکاس نمی‌نوشت. او از دلش می‌نوشت. برای همین موج تاثیراتی که ایجاد کرد شاید نه تنها برای خود او برای هیچکس قابل انتظار نبود. او از جایگاه یک معلم مهربان برای دانش آموزانش می‌نوشت و موقعی که متوجه می‌شد نامه‌ها به مقصد می‌رسند دو چندان انرژی می‌گرفت. مردمی که او با کلمات ساده برایشان از آینده و امید‌ها می‌نوشت، نوشته‌هایش را درک می‌کردند. فرزاد پاسخش را از جامعه گرفت. او اما فرا‌تر از تمام این‌ها یک انساندوست واقعی بود. در‌‌ همان زمان که هم بند ما بود یک روز آمد و به ما گفت هر چند این‌ها مشخص نیست با من چه می‌خواهند بکنند، اما اگر در ‌‌نهایت اعدام شدم، دوست دارم اعضای بدنم را هدیه کنم به کسانی که نیازمند پیوند اعضا هستند. منش بسیار بزرگی است وقتی انسان به این نتیجه برسد که اعضای بدنش را هدیه کند بدون آنکه بداند آن شخص از چه‌ نژاد و مذهب و رنگی است و چه اعتقادی دارد. فرزاد با تمام وجودش می‌خواست به همنوعان خود کمک کند. او یک اسطوره دوست داشتنی و فراموش نشدنی برای همه ما بود.


به نوع دوستی فرزاد اشاره می‌کنید. خیلی‌ها می‌گویند که نامه‌های او تاثیر چشمگیری بر نزدیکی ملتهای مختلف ایران و بویژه بر نگاه مردم به جامعه کردستان گذاشت. این تجربه در زندان چگونه بود؟

سه نفری که با من هم بند بودند هر سه تاثیر به سزایی در زدودن این نگاه داشتند. تصور رایجی از کردستان وجود دارد که شخصا نمی‌دانم منشا آن کجاست. اما همیشه این تصور از کرد‌ها وجود داشت که آن‌ها سر می‌بُرند. وقتی که با آن‌ها آشنا می‌شوی می‌بینی که چقدر این ذهنیت غیر واقعی بوده است. کرد‌ها می‌گویند ما هم مثل شماییم، ‌زبانمان فرق می‌کند، شما در نقطه‌ای زندگی می‌کنید ما در جایی دیگر. ما شبیه هم هستیم اما موسیقی و رقصمان جداست. فرزاد، ‌علی و فرهاد در عمل نشان دادند که مردم کردستان خصومتی با بقیه ندارند. حرف آن‌ها این است: ما را هم مثل بقیه ببنید. دسترسی به امکانات را برای همه یکسان کنید. این نگاه و رفتار، همدلی زیادی بین اقلیت‌های مختلف در زندان ایجاد کرد.


گفته شده که شما، فرزاد و چند نفر دیگر در زندان نشریه‌ای درآورده‌اید به نام «آوای اوین». عکسی هم از شما و فرزاد منتشر شده که گویا برگرفته از‌‌ همان نشریه است. در مورد این نشریه بگویید.

این اولین بار است که می‌خواهم از این موضوع صحبت کنم. تا قبل از دورانی که ما زندان بودیم، زندانی‌های سیاسی ارتباطشان با دیگر زندانی‌ها تقریبا قطع بود. بند عمومی این امکان را به ما داد که در کنار زندانیان جرایم کیفری هم حضور داشته باشیم. حتی در بند ۳۵۰ که ویژه زندانیان سیاسی است، ارتباطات خارج از تفکرات سیاسی قطع بود. ما با فرزاد و چند نفر دیگر گروهی تشکیل دادیم. به مسائل فرهنگی و آموزشی داخل زندان فکر می کردیم. ایده‌هایمان را با مسولین فرهنگی زندان مطرح کردیم. توضیح دادیم که شاید دیدگاه و تفکر ما با شما فرق داشته باشد یا حتی در پاره‌ای موارد به هم نزدیک باشد، ‌اما شما اجازه بدهید ما تجربیات خودمان را با بقیه به اشتراک بگذاریم. من و کامیار پزشک هستیم در دانشگاه تدریس کرده ایم، فرزاد معلم است، سه نفر دیگر هم ورزشکار بودند و خیلی‌های دیگر که در زمینه‌های مختلف تجارب و دانسته‌های قابل انتقالی داشتند. از آن‌ها خواستیم که به ما اجازه دهند به سطح فرهنگی، آموزشی بند عمومی زندان کمک کنیم. خوشبتخانه با درخواست ما موافقت شد و ما توانستیم یک نشریه داخلی به نام "آوای اوین" منتشر کنیم که در برگیرنده موارد فوق بود. بسیاری از زندانیان سیاسی در این نشریه نوشتند. شاید این اولین بار در تاریخ معاصر ایران بود که امکان چاپ یک نشریه به زندانیان داده می‌شد. نشریه لباب لب بود از مقالات مختلف. چندین مقاله فرزاد آنجا چاپ شد. ما در مورد مسائل پزشکی نوشتیم. نشریه را حتی خودمان چاپ و توزیع می‌کردیم. متاسفانه بعد از مدتی این نشریە به دلایل نا‌معلوم توقیف شد.


بر گردیم به شب اعدام. شما چطور متوجه اجرای حکم شدید؟

ما آن زمان در زندان قم بودیم و بعدها به ۳۵۰ برگشتیم. ارتباطات، محدود به تماس‌های تلفنی و ملاقات‌های حضوری بود. در یکی از ملاقات‌ها بود که متوجه اجرای حکم شدیم. باورنکردنی بود برایمان. سرانجام فرزاد و بقیه در کمال قساوت اعدام شدند. مدتهای مدیدی به فرزاد و خانواده‌اش وعده آزادی داده بودند. برای همین از شنیدن خبر شوکه شدیم. تا الان هم سوالهایی در ذهنمان هست که پاسخی برایشان وجود ندارد. چطور می‌توان چند شخص خوش فکر و انساندوستی را که برای جامعه‌شان مفید بودند به راحتی و در چند لحظه اعدام کرد؟ چه کسی می‌تواند جانشین این پنج تن شوند؟ چه کسی می‌تواند به جای فرزاد در روستاهای کامیارن تدریس کند؟ چه کسی می‌تواند جای پد را برای بچه‌های فرهاد وکیلی پر کند؟ چه کسی می‌تواند به جای شیرین علم هولی باشد و به دخترهای روستایش نشان دهد که چگونه توانایی‌هایشان را ارتقاء‌ دهند؟


موقع بازگشت به بند ۳۵۰ سایر هم بندی ها در مورد آن شب چه گفتند؟

در آخرین هفته‌های قبل از اعدام فرهاد وکیلی به اصطلاح "وکیل بند" بند ۳۵۰ زندان اوین شده بود. آنهایی که زندانی سیاسی بوده اند می‌دانند که پذیرفتن این مسولیت و ایجاد تفاهم، موازنه و همبستگی بین انسان‌ها با عقاید مختلف چقدر دشوار است. فرهاد وکیلی اما به نحو شایسته‌ای از عهده این مسولیت برآمده بود.همه به نیکی از این سه نفر یاد می کردند

نگاهی به پایگاه زیرزمینی سپاه پاسداران در ابوموسی


جوان آنلاین (پاسداران) دریاسالار «مارک فاکس» فرمانده ناوگان دریایی ارتش آمریکا در خلیج فارس چندی پیش در مصاحبه ای گفته بود: «من صبح و ظهر و شب به قایق های تندرو ایرانی نگاه می کنم و فکرم به آنها مشغول است؛ این کار- کم و بیش- همه زندگی من در این روزهاست».

خبرنگار قدس که بتازگی از جزیره «بوموسی» بازگشته است، توان و آمادگی قرارگاه دریایی سپاه پاسداران را - مستقر در این منطقه- حیرت آور توصیف می کند و این در حالی است که به علت ملاحظات حفاظتی و محدودیت های امنیتی و نظامی، وی تنها توانسته از بخش بسیار کوچکی از این توانمندی ها بازدید کند.

خبرنگار و عکاس روزنامه قدس همچنین این بخت را داشتند که همراه فرمانده قرارگاه دریایی و شمار دیگری از برادران، یک گشت دریایی ۳۰ دقیقه ای را در آبهای سرزمینی ایران در خلیج فارس تجربه کنند، گشت دریایی که با یک قایق تندرو انجام شد و هدایت و کنترل آن را شخص فرمانده به دست گرفته بود؛ یک نمونه از همان شناورهای تندرویی که خواب را از چشمان دریاسالار «فاکس» ربوده است.

***

گفتگو با فرمانده قرارگاه دریایی سپاه پاسداران در جزیره «بوموسی» چندان ساده انجام نشد.
تا پیش از آن، جسته و گریخته از مردم جزیره شنیده بودم که فرمانده سپاه، انسان خاکی و متواضعی است که در مراسم شان حاضر می شود و با آنها نشست و برخاست دارد. در بازارچه کوچک جزیره، جوان سیاه چرده ای رو به من کرد و گفت: خدا پدر جناب سرهنگ را بیامرزد که هر کاری از دستش برمی آید، از مردم دریغ نمی کند.

گفتگو با فرماندهی که مردم به نیکی از او سخن می گفتند و مسؤولیت قرارگاه دریایی سپاه را در جنوبی ترین منطقه خلیج فارس بر عهده داشت، نباید از دست می دادیم، شم خبرنگاری ام می گفت؛ پاسخ مهم ترین پرسش هایم را در این مصاحبه می توانم بیابم.

و اینک من و عکاس روزنامه با خودروی فرمانداری «بوموسی» در راه دفتر فرمانده بودیم، صد البته پس از انجام هماهنگی های لازم!

در حالی که چشمانم به دنبال یک ساختمان بزرگ با تابلویی از نام و آرم سپاه بود، خودرو در جایی توقف کرد که هیچ ساختمان و تأسیساتی در آن دور و بر، به چشم نمی آید و تا به خود آمدیم که بپرسیم؛ این جا کجاست، ناگهان پاسدار درجه داری را پیش روی خودمان دیدیم که با لبخند به ما خوشامد می گفت.



پاسدار جوان در جلو ما به راه افتاد و چندی به درازا نکشید که استحکاماتی را که زیر زمین ساخته شده بود، در برابر خود مشاهده کردیم؛ شاید چیزی شبیه همان استحکاماتی که فرزندان خمینی(ره) در حزب ا... لبنان، از آنها در جنگ ۳۳ روزه با متجاوزان اسراییلی بهره می گرفتند و شاید از همان استحکامات بود که موشکی به سوی ناوچه «ساعر ۵» صهیونیستها شلیک شد و آن را روانه اعماق آب کرد.

در ورودی پایگاه، چند پرچم به اسامی مبارک حضرت اباعبدا... الحسین(ع) و حضرت ابوفاضل(ع) به چشم می آمدند و تصاویر قاب شده ای از امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری بر دیوار.
در دو سوی راهرو، اتاق هایی هر چند ساده اما جادار در دل زمین ساخته شده اند؛ دبیرخانه و پرسنلی، مسؤول دفتر فرماندهی و... .

به اتاق مسؤول دفتر فرماندهی راهنمایی می شویم. مسؤول دفتر که پاسدار جوان خوشرویی است، به گرمی استقبال می کند و از ورود بی سابقه خبرنگاران بندرعباسی و تهرانی به جزیره در یک هفته اخیر سخن می گوید. اشاره ای هم به سفر رئیس جمهور به «بوموسی» می کند و بحث مان می کشد به یاوه گویی شیخ «نهیان» و این که باید یک بار برای همیشه، این پرونده انگلیسی بسته شود.

همکار عکاس هم که - به ضرورت- دوربینش را غلاف کرده و در عمل از عکس گرفتن بازمانده است، با حرارت وارد بحث شده و از گزینه های روی میز ایران سخن می گوید.

میزگرد سه نفری در اتاق مسؤول دفتر فرماندهی چندان به درازا نمی کشد زیرا باید به اتاق فرمانده برویم.

مسؤول دفتر تا ورودی اتاق فرمانده، همراهی مان می کند؛ جایی که جناب سرهنگ «عمویی» از پشت میزش بلند شده و به استقبال می آید.

اتاق فرمانده، به جز صندلی و میز کار سرهنگ دارای مبلمانی ساده برای مهمانان است. یک نقشه بزرگ نظامی روی دیوار و یک تلویزیون «ال سی دی» در گوشه ای از اتاق به چشم می آیند.
فرمانده «عمویی» مرد میانسال قد بلندی است، با سن شاید ۴۵ تا ۴۸ سال، ورزیده تر از سن و سالش به نظر می رسد.

به گرمی، حضورمان را در «بوموسی» خوشامد می گوید و از وضعیت اسکان ما می پرسد و این که آیا کم و کسری نداریم. می گوییم، مهمان فرمانداری هستیم و آنها هم در حد و اندازه امکاناتشان، رسم میزبانی را به جا آورده اند.

برای فرمانده جالب است که یک تیم دو نفری از روزنامه قدس و از شهر مشهد، این همه راه را کوبیده و به «بوموسی» آمده اند تا گزارش و مصاحبه و عکس تهیه کنند. ما هم از انگیزه خود و اهداف رسانه برای انجام این سفر می گوییم و این که الان دیگر همه ایرانی ها وظیفه خودشان می دانند، برای «بوموسی»- جنوبی ترین منطقه از خاک وطن- کاری بکنند؛ هر کار که از دستشان برمی آید.

پس از گپ و گفت های این چنینی که - بیش و کم- مرسوم هر مصاحبه رسانه ای است، وقتی به صورت رسمی خواستار شروع گفتگو می شوم، فرمانده از محدودیت های قانونی نظامیان برای انجام مصاحبه با رسانه ها سخن می گوید.

در حالی که پیشتر، این واکنش فرمانده را انتظار می کشیدم، از سرهنگ می خواهم، در یک گفتگوی آزاد شرکت کند و اطلاعاتی را درباره موقعیت استراتژیک جزیره و تحرکات نیروهای فرا منطقه ای حاضر در خلیج فارس تا آنجا که برخلاف ملاحظات ملی و دفاعی نباشد، در اختیار رسانه بگذارد.

فرمانده می پذیرد، مشروط به این که ضبط خبرنگاری را روشن نکنیم و نیز برخی از گفته هایش را هم بشنویم اما رسانه ای نکنیم، مبادا مورد سوءاستفاده دشمنان این آب و خاک قرار گیرد و من در پایان نشست، چقدر حسرت خوردم از این که شرط دوم فرمانده را پذیرفتم! ( و مگر می شد نپذیرفت؟).

حسرت از این بابت که اگر ایرانیان، تنها بخشی- و نه همه- توانمندی های کشورشان را در خلیج فارس درمی یافتند، آنگاه با تمام وجود تأیید می کردند که تسلط صد درصدی فرزندانشان در نیروی دریایی سپاه بر تحرکات نیروهای فرامنطقه ای در خلیج فارس، نه یک بلوف نظامی بلکه یک واقعیت غیرقابل مناقشه است.

***
همه حقوق جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس از سوی نیروی دریایی سپاه پاسداران صیانت و محافظت می شود.

سرهنگ پاسدار «عمویی» این مطلب را بیان می کند و می افزاید: امروز سپاه پنجه در پنجه آمریکا انداخته است و این واقعیتی است که خودشان هم به آن اعتراف کرده اند.

فرمانده «عمویی» در ادامه، به مصاحبه چندی پیش سردار «فدوی» فرمانده نیروی دریایی سپاه که در زمان جنگ تحمیلی مسؤولیت اطلاعات همان نیرو را بر عهده داشت، اشاره ای می کند و می گوید: سردار در واکنش به تهدید آمریکایی ها با خطاب قرار دادن مسؤولان کنونی ایالات متحده گفت، «زمانی که ما بسیجی ها و پاسدارها در خلیج فارس با نظامیان شما می جنگیدیم، شماها در کلاس درس دانشگاه بودید».

کلام سرهنگ «عمویی» که به بحث رویارویی با نظامیان آمریکایی می رسد، نمی تواند از دو شهید جزیره «بوموسی» سخن نگوید؛ شهیدان «اسحاق دارا» و «اسدا... رئیسی» که در نبرد مستقیم با آمریکایی ها شهید شدند.

تصویر دو شهید را پیشتر بر در و دیوار شهر دیده بودیم.

می پرسم: همان شهیدان جنگ نفتکشها؟

فرمانده پاسخ می دهد: بله، اما در جنگ دوم نفتکشها. چون جنگ اول نفتکشها را صدام راه انداخت و جنگ دوم را آمریکایی ها مستقیم خودشان وارد شدند.

سرهنگ سپس به تشریح ماجرا می پردازد و می گوید: این دو شهید سوار قایق تندرو بودند که یک بالگرد نظامی آمریکایی به سوی آنها یورش می آورد، آنها بالگرد مهاجم را می زنند، اما هواپیمای جنگنده آمریکایی با راکت، شناور آنها را می زند و برادران ما در یک نبرد نابرابر شهید می شوند.

از فرمانده می پرسم: آیا توانسته اید از فاصله نزدیک از ناوهای نیروهای فرامنطقه ای عکس بگیرید؟ البته منظورم عکس های هوایی نیست، بلکه عکسهایی که از شناورهای ایرانی گرفته باشید؟

فرمانده با لبخند، به نشانه تصدیق، سر تکان می دهد و سکوت می کند.

می پرسم: جناب سرهنگ! از چه فاصله ای؟

او که خنده اش آشکارتر شده، در پاسخ به این پرسش از فاصله ای برای ما سخن می گوید که وقتی من و همکارم می شنویم، از شدت حیرت و ناباوری به یکدیگر نگاه می کنیم اما پس از چندی و با دیدن تصاویری، این ناباوری جای خودش را به یقین همراه با حس غرور و سربلندی می دهد.
فرمانده اما تأکید می کند که این موضوع نیز جزو همان چیزهایی است که صلاح نیست، در اوضاع کنونی رسانه ای شود و بی درنگ می گوید: مخاطبان شما و همه مردم ایران سر سوزنی تردید نداشته باشند که ما کوچکترین تحرکات نیروهای بیگانه را زیر نظر داریم و خدا را شاکریم که نه تنها اوضاع را کنترل می کنیم، بلکه بر منطقه «تسلط کامل» داریم.

***

گفتگوی خبرنگار قدس با سرهنگ «عمویی»، فرمانده قرارگاه دریایی سپاه پاسداران در جزیره «بوموسی»، تنها به مسایل دفاعی ختم نشد.فرمانده از اوضاع اجتماعی و فرهنگی جزیره نیز سخن گفت و چند بار با تأکید گفت که «بوموسی» امن ترین منطقه ایران است؛ موضوعی که مردم جزیره هم آن را یادآوری می کردند. او از رویکرد سپاه به مباحث فرهنگی و معنوی در جزیره گفت و از لزوم توجه مسؤولان اجرایی کشور به تکمیل زیرساخت ها در «بوموسی».فرمانده «مهمانان» عرب جزیره را نیز فراموش نکرد و گفت: آنها «مهمان» ما هستند و ما «اکنون» با آنها نهایت خوش رفتاری را داریم.

***
تلفن های پی در پی و تماس های بی سیم با فرمانده، که بارها سخنان او را قطع می کند، برای ما نیز این پیام را دارد که باید هر چه زودتر زحمت را کم کنیم.

پیش از خداحافظی، از فرمانده قول می گیریم تا در یک گشتزنی دریایی شرکت کنیم. سرهنگ در عصر همان روز به وعده اش عمل می کند و آن گشتزنی، خود حکایت پرماجرای دیگری است که ناگفته ها و نانوشته هایش، بیش از گفتنی هایش است.

سرهنگ در پایان به خبری اشاره می کند و تأکید می کند که این هم فقط برای اطلاع خودتان است، اما من که حس می کنم، این گزارش گونه بدون آن خبر، چیزی کم دارد از فرمانده می خواهم، همین یک مورد را استثنا کند و او سرانجام می پذیرد.

خبر این است: «حدود یک هفته پیش، یک ناو هواپیمابر فرامنطقه ای به درازای ۳۱۰ متر، با خاموش کردن تجهیزات و سامانه های رادیویی و الکترونیکی تلاش کرد، بی سر و صدا و بدون آن که دیده شود، از آبراه خلیج فارس بگذرد اما با وجود این پنهانکاری، نتوانست خود را از چشمان تیزبین نیروی دریایی سپاه پاسداران پنهان کند و با اخطار جدی نیروهای ایرانی ناچار شد، خود را معرفی و اعلام وضعیت کند.»

اکنون و با شنیدن خبرهایی از این دست، شاید بهتر بتوان فهمید که چرا نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس به کابوس آمریکایی ها تبدیل شده است، به گونه ای که دریا سالار «فاکس» فرمانده ناوگان دریایی ایالات متحده در منطقه، از آن به عنوان یک گرفتاری روزانه یاد می کند!